ما هم هر دو خوبيم.از ارماند هم بگم كه كمتر از يك ماه ديگه عملشه و بايد قسمتي از روده شو به خاطر سرطان بردارن.
براش دعا كنين لطفا![]()
چهارشنبه هفته پيش سر كار بودم كه دختراي خاله بزرگم كه سالي يه بار هم نمي بينمشون زنگ زدن و گفتن مي خوايم جمعه بيايم خونتون.
خونه ما هم كم فيكون بود.خلاصه گفتم قدمتون رو چشم تشريف بيارين اما در اصل داشتم سكته مي كردم.زودي زنگ زدم به مهدي كه مهدي جون يه كاري بكن.خلاصه اقاي شوهر پنج شنبه رو مرخصي گرفت و دو تايي خونه رو جمع و جور كرديم و شب هم پاشديم رفتيم مهموني خونه مامان من و جارو و تي رو گذاشتيم براي جمعه قبل از ظهر.شب خونه مامانينا مونديم و جمعه حدود ساعت 10 بعد از صبحونه برگشتيم خونمون.تا اومديم جاروبرقي رو بزنيم به برق برقامون رفت
خلاصه جاروي دستي رو دادم دست مهدي كه بيچاره كل خونه رو جارو زد اما يه گرد و خاكي راه افتاده بود كه بيا و ببين.هوا مه الود شده بود
زودي درو پنچره رو باز كرديم و مهدي رفت سراغ تي كشيدن منم رفتم سر ميوه شستن و وسايل پذيرايي رو اماده كردن.حدود 4 مهمونامون كه سه تا دختر خاله هام و خاله بزرگم و دختر يكي از اون دختر خاله هام بودن اومدن.اونا براي اولين بار بود كه تو اين 3.5 سال خونمون مي اومدن.
بعد هم حدود نيم ساعت بعد هم مامانينا رسيدن و ديگه تنها نبوديم.مهمونا يك ساعت نشستن و بعد هم رفتن اما مامانينا تا موقع شام پيشمون بودن.براي شام كباب تابه اي و برنج و ماهي داشتيم .بابا جونم هم خيلي خسته بود چون تمام روز بالا سر ساختمون بود و سقف خونه جديده رو بتن ريزي مي كردن.مامان هم يه كاغذ مداد برداشت و ليست كاراي باقيمانده خونه ما رو تا عيد رو به شرح زير نوشت:
1-دادن فرش ها براي شستن
2-دادن پرده ها براي شستن
3- گرفتن كارگر براي شستن ديوارها
4-شستن رويه مبل ها![]()
راستي مثل اينكه دلم خيلي پاك بود تو پست قبلي.امروز در خصوص رزومه اي كه به شركت "ر"فرستاده بودم باهام تماس گرفتن و چهارشنيه وقت مصاحبه دارم.اين شركت نسبت به شركت ما كوچيكتره.اما از لحاظ حقوق مزايا خيلي خوبه و اضافه كار نداره.ساعت كاري از 8.5-9 شروع مي شه و 9 ساعت در روزه.پنج شنبه ها هم تعطيله.مديري هم كه با من مصاحبه گذاشته اصليتش فرانسويه.برام دعا كنين هر چي كه صلاحه پيش بياد
و از طرفي يه ازمايش دادم كه جوابش منفي بوده با اين حال چهارشنبه وقت دكتر دارم تا ببينم چه خبره![]()
خوش باشين

